X
تبلیغات
رایتل
2 little butterflies

2 little butterflies

you & me & God... makes 3

 

 

شعله ها...

ساعت ها سپری می شوند و من سر می خورم روی حوادث...هر روز که می گذرد بیشتر فرو میروم!! 

و در تمام این مدت دستهایی پنهان را احساس می کنم که مرا از پشت گرفته اند!این دست ها همان دست هایی هستند که مرا به سوی او می کشانند...کسی که خداوند به جسمش زیبایی روح میبخشد!

در هر دیدار معنای تازه ای از زیبایی ورازی از رازهای آسمانی درونش برای من آشکار می کرد تا اینکه در برابر چشم هایم به صورت کتابی درآمد که دست نوشته های آن را تلاوت می کنم وسرودهایش را می خوانم اما انگار سالها راه مانده تا آنرا به پایان برسانم...انگار هنوز خیلی مانده تا او....

کسی که به صورت حقیقتی مبهم اما آشکار در می آید که تنها با عشق می توان آنرا دریافت و با طهارت روح لمس نمود وچون بخواهیم او را با کلام توصیف کنیم در برابر چشم هایمان پنهان می شود.

خداوندا!چگونه اورا وصف کنم برای کسی که وی را نمی شناسد؟آیا می توانم اورا با واژگان تهی بیان کنم؟  

 

زیبایی او نه به خاطر کمال در جسمش بود،بلکه به سبب روح بزرگش که همچون شعله ای سفید در میان زمین و آسمان روشن و شناور بود.زیبایی او نوعی از انواع نبوغ شعری است که سایه ها و ارواح آن در سروده های ارزشمند و نقاشی ها ونغمه های ماندگاران میبینیم.

به راستی که نوابغ غمگین اند.هرچه ارواحشان فراتر رود بیشتر در هاله ای از اشک فرو می روند.

با اینکه او کم سخن میگوید اما حتی اوای سکوتش شنونده را به رویاهای دور دست می برد...و اندوهی که در چهره اش زیبایی اش را دوچندان می کرد...

اندوه روح من بااندوه روح او یک وجه تشابه داشت،زیرا هر دو در چهره ی دیگری احساسات درونی هم را می دیدیم .هر روح اندوهمندی آرامش خود را در کنار روح دیگری می یابد که با او هم احساس باشد.هر گاه عشق با اشک های دیده شسته شود تا ابد زیبا و پاک می ماند...تا ابد...


چهارشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1388 | 1 نظر