X
تبلیغات
رایتل
2 little butterflies

2 little butterflies

you & me & God... makes 3

 

 

اشک ها...

چقدر اشک هایم گرم اند...مانند خون...نه!مطمئنم خون گریه نمی کنم...فقط میدانم،گرمای 

 اشک هایم ...هه!چقدر ساده ام!...چقدر کودکم هنوز...!چه خوش باورم! 

آه...دلک ساکت سرد سربه زیر...! 

 

گرچه لازم نیست برای نبودنت خون بگریم...دلم که خون شد بس است! 

این غم...این اشک،این خیرگی بس است!برایم نبودنت...زخم زبان ها...این لبخند های سرد 

 بس است! 

 

اینجا...این منم!خیره به روبه رو...!با خرده ای از یادت...!یادت...گرم یاد آوری یا نه...من از یادت 

 نمی کاهم!من از بار غم عشقت نمی برم...نمی نالم! 

و هر از چند گاهی اتاقم...عروسک هایم...جا نمازم...در نگاهم حل می شود! 

چقدر کودکم هنوز...!


سه‌شنبه 26 آبان‌ماه سال 1388 | 0 نظر
 
 

مطالب اخیر

وداع

عشق یعنی...

سکوت...

...

مولا جان...

در های به ظاهر بسته ی ما

بی بهانه و صادقانه می گویم...

تسلیت!

انتظار...

از اگر...

روزهای زیبا...من و تو و خدا

...یادمان می ماند!

چه کنم با این غم...

در محرم سینه ها غرق ملالی دیگر است...

نزدیک تر از...(۱)

 

آرشیو مطالب

خرداد 1389

اردیبهشت 1389

فروردین 1389

اسفند 1388

بهمن 1388

دی 1388

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

 

لوگو

 

پیوند ها

فریده

شهاب مرادی :)

نیلوفرانه :)

فنچ

دنت

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

تعداد بازدیدکنندگان : 15218