X
تبلیغات
رایتل
2 little butterflies

2 little butterflies

you & me & God... makes 3

 

 

برای فرزانه...

سخت بود شنیدن مرگ پدرت فرزانه جان! 

امیدوارم خدا صبر این واقعه که سخته و مثله تمام حقایق,تلخ رو بهت ببخشه! 

ما رو هم در غمت شریک بدون... 

(لطفا برای شادی روحش یه فاتحه بخون...روزی می رسه که دست ما هم از دنیا کوتاه میشه) 

 


شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1388 | 1 نظر
 

...

                          


پنج‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1388 | 2 نظر
 

انگار جا مانده ام...

وقتی درخت در راستای معنی و میلاد بر شاخه های لخت پیراهن بلند بهاری دوخت...با اشتیاق رفتم به میهمانی آیینه،اما...دریغ!  

چشمم چه تلخ تلخ پاییز را دوباره تماشا کرد.

و دیگر جوان نمی شوم ؛نه به وعده عشق و نه به وعده چشمهای تو!

ودیگر به شوق نمی آیم ؛نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو!

چه نا مرادی تلخی!و دریغا!چه تلخ تلخ فرو میریزم با سنگینی این غربت عمیق...و دریغا!چه عطشناک و پریشان پیر میشوم،در بارش این گستره ی تشویش در خانه ی خورشیدها!خاطره ها!

دریغا چه بی برگ و بار لال می شوم در دوردست آن گلها...گمان ها...گفت و گوها... 

و مگر فراموش می شود سرانجام آن جستجو و آن چشمه و چشم انداز آواز و آرزوها... 

   

         



ادامه مطلب
دوشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1388 | 2 نظر
 
   1      2      3   >>